![]() تو روزي با لب خندان ز شهر خاطراتم كوچ خواهي كرد...
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
<-PostDate-> |
sabel.blogfa.com
all things سلام و خداحافظ!
سلام به دوستان عزيزم از اونجايي كه دانشگاه ها داره شروع مي شه فكر نكنم حالا حالاها آپ بشم . لحظه مي ميرد آنچه باقي است غمي سنگين است بر دل نازك آن رهگذري كه ندانسته قدم در ره ويرانگر بي خبري بگذارد... با خبر باش و برو كه نرفتن مرگ است و سكون ، غرق شدن در مرداب برو ، آگاه برو و بدان بي خبري سخت تر از مرگ دل است برو ، آگاه برو...
|+| نوشته شده توسط saba در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 12:55
2 ترانه زیبا
از نفس افتاده نذار باور كنم تنهاي تنهام نمي خوام با كسي غير از تو باشم مي خوام از خوابي كه هر لحظه اش يه ساله براي ديدن روي تو پاشم اگه تو باشي و دنيا نباشه مي شه با تو همه دنيا رو حس كرد همه دنيا بياد و تو نباشي دلم دق مي كنه با اين همه درد تموم زندگيمو زير و رو كن كه بي تو دلخوشي هامم گناهه خودت باش و من و ديوانگي هام فقط با تو دل من رو به راهه بذار باور كنم اينُ كه با عشق حقيقت مي شه تو افسانه باشه مي شه افسانه ها رو زندگي كرد اگه حق با من ديوانه باشه...
هواتُ كردم دوباره ، بازم دلم تنگه برات اگرچه دوري از دلم ، هنوزم مي ميرم برات اميد من ، سنگ صبور ، باشه برو ، پيشم نيا بذار كه تنها بسوزم تو غربت دل تنگيا نه اين كه عاشق نباشم ، نه اينكه دوست ندارم مي خوام تو اوج بي كسي سر روي شونه ات بذارم زخم زبون و صبر من ، باور بكن حدي داره يه قلب خالي از اميد آخه سوزوندن نداره مني كه حتي گريه هام ، واسه تو تكراري شده تو حرف مردمُ نزن ، نگو كه جات خالي شده نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم مي ده خدا خودت منُ به اين دربه دري عادت بده باور نداري هنوزم، عشق تو داغونم كنه بخند به گريه هاي من ، شايد كه آرومم كنه بهش بگيد دق مي كنم دستاش تو دستم نباشه تموم خاطرات اون نمك به زخمام مي پاشه بهش بگيد خاطره هاش ، آتيش به جونم مي زنه آسمونم زمين بياد ، بگيد فقط مال منه تو لحظه هاي بي كسي سهم من از تو دوريه اگه صدام در نمي ياد ، دلتنگي و صبوريه هر روز غروب دلتنگتم ، دوباره تنها مي شينم هر وقت كه بارون مي باره تو رو كنارم مي بينم هر روز و هر شب از خدا بدون فقط تو رو مي خوام نگو واست غريبه ام ،نگو تو خوابت نمي يام بگو تو هم دوسم داري ، بگو كه دلتنگم مي شي من فقط از خدا مي خوام دوباره مهربون بشي.... دوباره مهربون بشي... دوباره...مهربون بشي...
|+| نوشته شده توسط saba در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 1:4
نگاهي و يادي
نمي دانم تو مي داني دل من در هواي ديدنت بي تاب گرديده؟
سراپاي وجودم از فراقت آب گرديده و از تب در ميان بسترم ، چون شمع مي سوزم براي ديدنت جانا ، دو چشم اشكبارم را به روي ماه مي دوزم و با او از غم و رنج درونم راز مي گويم نمي دانم تو مي داني...
|+| نوشته شده توسط saba در شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 14:30
تو از بيراهه ها مي ياي...
وااااااااااااي خدا جونم سلام
اين روزا خيلي دلم گرفته است نكنه نگام نكني؟ ببين دستامو چه جوري مي لرزن ،گوش كن صداي كوبيدن اين قلب بي صاحب شده رو تو سينه خدا جونم ستاره ها خبر اومدنتو دادن ، دارن مي بيننت . من وسط اين شاهراه بي قراري منتظرم تا ببينم از كدوم طرف مي رسي؟ از كجا سايه ي بلندت رو زندگي سوخته ي من مي افته و خنكش مي كنه من خودتو مي خوام ، خود خود خودت... عيبي نداره ، آخه تو خدا جوووووووووووووووووووووونمي ، حتما همه ي كارات يه حكمتي دارن ديگه ، فقط زودي بيا كه دارم فنا مي شم يكي اينجا منتظره ، نذار اين رهگذرا دوباره ديوونه اش كنن خدا جون خودتو عشقه ...به كسي نگي هاااااااااااا
|+| نوشته شده توسط saba در جمعه نهم شهریور 1386 ساعت 14:52
نصفه نیمه
داره پاییز می یاد
دوباره داره سردم می شه ، دوباره برگ ريز درختاي چنار داره شروع مي شه ، واي كه چقدر از برگ ريزان ميترسم . هر دونه برگ كه مي افته انگاري كه يه دونه سنگ مي خوره تو فرق سر من ... راستي تا حالا شده يه شب كه مي خوابيد حس كنيد كه شايد ديگه هرگز چشم باز نكنيد ؟ البته دور از جوووووووووووووووووووووووووووون شما باغ بي برگي كه مي گويد زيبا نيست؟ باغ بي برگي خنده اش خوني است اشك آميز جاودان بر اسب يال افشان مي چمد در آن پادشاه فصل ها ....پاييز من هيچ وقت نتونستم شكوه پاييز رو درك كنم ، هيچ وقت نتونستم توصيفش كنم . برا بودن همه ي فصلا دليل دارم اما برا پاييز هيچي هيچ وقت حس نكردم كه...بگذریم اصلا... حال ندارم این پست رو کامل کنم . خودتون اخرشو تولید کنین! یا حق
|+| نوشته شده توسط saba در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 14:0
کی واسه عشقش می میره؟! کی به خاطر عشقش زنده است؟!
![]() |+| نوشته شده توسط saba در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 13:26
سيناي عزيز من...
سلام گل بنفشه ، سلام كوچولو ... خوبي نازنينم ؟
چشماي سبزت چطورن ؟ نكنه منو از ياد ببرن ؟ قلب كوچولوت چي؟ منو يادش مي ياد؟ دستات چي؟ هنوزم مي خواي دستتو بگيرم ببرمت پارك ؟ نكنه بين غريبه ها گريه ات بگيره نازنينم ، نكنه وقتي بابات نيست گريه كني ، نكنه ديگه كتاب پلنگ رو دوست نداشته باشي؟ نكنه دوباره بيفتي به جون گلاي قشنگ باغچه ؟ زندگي من ، نكنه اين بار كه اومدم ديدنت بري پشت سر مامان قايم بشي ، نكنه نذاري بغلت كنم و ببوسمت ؟ خيلي دلم برات تنگه عزيز عمه ، فداي چشماي نازت نذاري غريبه ها از سادگي و پاكيت سو ء استفاده كنن آخه تو با اينكه اين قدر كوچولويي عزيز دل مايي ، ياد آور خاطره ي عموت هستي ، اميد خونه ي ما هستي ... نبينم دوباره متين از دستت گريه كنه . اون خيلي هواتو داره سينا جان ، نبينم دوباره اذيتش كردي هااااااااااااااااااا سينا جان ، گل يك دونه ي من ، حيف كه حالا حالا ها نمي توني بخوني وگر نه مي دونستي عمه هميشه هلاك يك نگاته ! نبينم دوباره چشمات از دلتنگي واسه بابا باروني باشه ، نبينم با اون صداي نازت بغض كني بگي بابامو مي خوام ، آخه به سلامتي مردي هستي ، زشته سينا جان ستاره ي هميشه نوراني خونه ي ما بمون . الهي بميرم و نبينم اون روزي كه تو نباشي فداي چشماي زيبات ، عمه صبا
|+| نوشته شده توسط saba در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 13:4
سر قرار!
اين بار كه بيام ديدنت... سلام بهترينم ، مهربونم خوبي ؟ خوابم مي ياد چرا؟! اما نمي شه ، آخه واسه ديدنت دارم نقشه مي كشم ! اين بار كه بيام ديدنت مي خوام ... مي خوام همون كفش صورتي ها رو بپوشم ، اگر چه از بس باهاشون خيابون متر كردم چيزي ازشون نمونده ، اشكال نداره كه پاره شدن و يه كمي از مد افتادن ، من اهميت نمي دم ،مهم اينه كه تو خوشت مي ياد ازشون. اين بار مي خوام همون مانتو مشكيه كه كمربند داشت رو تنم كنم اگر چه كهنه شده اما مي پوشم چون كه تو خوشت مي ياد ازش . اين بار روسري صورتيه هم سرم مي كنم ، اين يكي ديگه نوي نو هستش ، آخه اون دفه كه با گوشه هاش بازي كردي من اومدم خونه زودي از سرم در آوردم و جاي دستاتو بوسيدم و گذاشتمش تو كشوي لباسام كه نكنه بي هوا كثيف بشه بخوام بشورمش كه جاي دستات از روشون پاك بشه . آهان اون كيف برزنتيه هم دارمش اما يه كم دسته اش رو كوتاه تر كردم . آخه اينجوري راحت تره ! اونم بيارم ؟ باشه اما به شرطي كه ديگه نري توش فضولي ! شايد من سر بريده توش داشته باشم ! شلوار لي؟ آره بابا اونم دارم اما ديگه پايينشو بالا نميرنم ، دادم واسم فابريك كوتاهش كردن اونم مي پوشم . عطر ؟ آخه اون عطرم تموم شده ...................خوب چرا مي زني؟ چشمم كور مي رم دوباره مي خرم حالا كه عطرشو دوست داري ، راضي شدي؟ راستي يه چيزي ، همه ي اين لباسا كه ديگه كهنه و قديمي شدن آهان ! فهمیدم می خوای منو مثل روز اول ببینی! کاش فقط ببینمت حتی اگه سر قرار بخوای لباسای بچگی یای کوزت رو بپوشم من دلم تنگه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه پس کی لحظه ی دیدار می رسه
|+| نوشته شده توسط saba در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ساعت 13:23
غمگین تنها...
اگر دنيا نميداند که من غمگين تر از غمگين ترين غمگين دنيايم بيا يک لحظه با من باش که من تنها تر از تنهاترين تنهاي دنيايم...
|+| نوشته شده توسط saba در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ساعت 0:18
سپيده که سر بزند در اين بيشه زار خلوت زده شايد دوباره گلي برويد شبيه آنچه در بهار بوييدي پس به نام زندگي هرگز، مگو هرگز ...
|+| نوشته شده توسط saba در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 23:45
فقط یک خط !
ای مهربانم، ازاین پس هرشب سراغت را از ماه می گیرم و هر روز به خورشید می سپارمت تا مبادا به سایه غم گرفتار شوی...
|+| نوشته شده توسط saba در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 20:55
عقاید من
يه زماني خيلي رمانتيك فكر مي كردم اما اين حس ازم گرفته شد ، من اصلا نمي خوام فمينيستي حرف بزنم كه به شما آقايون محترم بر بخوره اما اين همه شعر و ترانه مي سازيد از بي وفايي دخترا، من يكي كه اصلا يادم نمي ياد يه بار تقصير به گردن شما باشه ! همش يا دختره خيانت كرده ، يا چشم يكي ديگه دنبال دختره بوده يا دختره چشمش به پول شما بوده يا... آخه انصافم خوبه ، بد مي گم؟ تازه اونجايي كه خيلي هواي دخترا رو داشتين مثلا اين بوده كه يه جوري وانمود كنيد دختره غير قابل دسترس بوده و جزء از شما بهترون بوده و شما بايد به خاطر خوشبختي دختره بار سفر مي بستين و مي رفتين به نا كجا آباد! اما فكر كنم قضاوت بايد دو طرفه باشه ، به نظر من خيلي بي انصافيه كه فكر كنيم حالا كه دخترا از خونه نشيني قاجاري در اومدن و تو اجتماع هستن يا چون كه يه سري سنت ها شكسته شده بيايم بگيم خوب اين دختر خانمي كه پشت رل مي شينه و ويراژ مي ده يا اون يكي كه فلان كار پسرونه رو انجام مي ده و هزار تاي ديگه از اين چيزا كه خودتون بهتر مي دونيد (مثل معاشرت با بعضيا!) باعث مي شه دختر بتونه اهل جفا كردن باشه ، اهل بي قيدي تو احساساتش باشه و دلش واسه دوست داشتن هرجايي بشه . من يه دخترم ، يه دختر جوون كه دوستاي زيادي دارم و هم خودمو و هم دوستامو مي شناسم و مي دونم كه 90% دخترا تا از پسري كه دوسش دارن بدي نبينن اهل بدي كردن نيستن مگه اينكه از صميم قلب اون پسر رو دوست نداشته باشن و تحت تاثير احساساتشون يه كاري بكنن كه آقا پسرا جور ديگه برداشت كنن . البته هميشه تو به هم خوردن يه رابطه هر 2 طرف مقصرن و دخترا هم خيلي وقتا يه كارايي مي كنن كه در شان يه دختر نيست اما به عنوان يه دختر كه تا حدودي احساسات دخترونه رو مي شناسم چند تا نكته ي ظريف هست كه مي گم و اميدوارم نظرات مخالف و موافق رو در اين مورد بدونم اول اينكه : آقا پسرا تقريبا مطميًن باشن اگه دختري واقعا دوسشون داشته باشه بهشون خيانت نمي كنه اگه اين كارو كرد شك نكنن كه محبوب دختر نبودن دوم اينكه : وقتي كه دخترا مي بينن كه رابطه داشتن با يه دختر واسه ((بعضي )) از آقا پسرا مثل عوض كردن پيرهن مي مونه چطوري مي تونن احساساتشون رو حقيقتا بروز بدن ؟ حتي اگه دختر حس كنه يه پسر واقعا اونو مي خواد بازم هميشه مي ترسن كه اون پسر از دست نره سوم اينكه : اگه واقعا دختري رو دوست داريد بهش بگيد ، هر روز بگيد و معجزه ي اين ابراز احساساست رو به خوبي لمس كنيد ، تنها با انجام دادن كاراي خوب به اونا عشق شما ثابت نمي شه و بدونيد كه اين تو سرشت همه ي زن هاست كه شيفته ي شنيدن كلام محبت آميز هستن (( باور نمي كنيد چقدر حرف گوش كن و با محبت مي شن )) يعني بر خلاف شعر سعدي شيرين سخن تو اين يه مورد هم به عمل كار بر آيد هم با سخن! چهارم اينكه : هيچ انساني عاري از عيب و نقص نيست ، مهم ترين عيب يا بهتر بگم خصوصيت منفي ما دخترا تو جووني اينه كه مي خوايم سعي كنيم فاتح يه قلب باشيم ((دختر خانوما توجه كنن كه در اين مورد تعارف نداريم بهتره ناز هم نكنيم و نگيم نه كه اگه بگيم انصافا راست نگفتيم !)) در نتيجه شما آقا پسراي خوب و عاقل (( به اين ميگن هندونه گذاشتن !)) سعي كنيد روح لطيف ما دخترا رو با گفتن حرفاي كلنگي له نكنيد! به نظر من مي شه بدون جا شدن تو دل كسي هم آدم زندگي كنه اما خوب اگه جا بشي خيلي بهتره !!! واسه اينه كه به اين خصوصيت مي گم منفي چون اگه نباشه ما دخترا واسه خودمون پادشاهي مي كنيم و با هم ديگه خوش مي گذرونيم ! پنجم اينكه : تو دنيا بر خلاف عقيده ي خيلي ها كه مي گن دنياي ماشيني احساسات و عواطف رو كاهش مي ده هنوزم مي شه به راحتي عاشق شد و پاك موند ، مهم خواستن ما آدم هاست كه متاسفانه ديگه خيلي هامون نمي خوايم و الان دقيقا يكي از شماها كه داريد اين جمله رو مي خونيد به من مي خنديد اما من بهش اعتقاد دارم . ششم هم اينكه : باور باور باور باور كنيم خدا هميشه توجهش به ماست و حتي تو اون لحظه هايي كه از لحاظ جسماني به محبوبمون خيلي نزديك هستيم (( جون هر كي دوست داريد منظور منو از نزديك بودن .... تعبير نكنيد )) وقتي يادمون بيفته كه اين انساني كه در كنارمونه و دوسش داريم خدا سر راهمون قرار داده و تو قلبمون از خدا تشكر كنيمو اونو تو ذهن داشته باشيم رابطمون پاك و سالم مي مونه و حس خوب و پاكي هميشه نسبت به طرف مقابلمون تو وجودمون مي مونه . اينا چيزايي بود كه من هميشه حس كردم تو بهبود دادن يه رابطه ي عاطفي موثره اميدوارم كه حرفام به اندازه ي يه كوچولو هم كه شده مفيد باشه . كوچيك همه ي شما كاربرهاي خوب ومحترم : صبا . م |+| نوشته شده توسط saba در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 15:52
ژرالدین
گوشه اي از وصيت نامه ي چارلي چاپلين به دخترش ژرالدين : ژرالدين ! دخترم ... دنيايي كه تو در آن زندگي مي كني تنها رقص و موسيقي نيست ، شايد روزي چهره ي زيباي شاهراده اي تو را فريب دهد ، آن روز تو بند بازي ناشي هستي و بند بازان ناشي هميشه سقوط مي كنند.... اما بدان كه هيچ چيز و هيچكس در اين جهان نيست كه شايسته ي آن باشد كه دختري ناخن پايش را به خاطر او عريان كند . برهنگي بيماري عصر ماست ، اما به گمان من تن عريان تو بايد مال كسي باشد كه روح عريانش را دوست مي داري... |+| نوشته شده توسط saba در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 22:55
در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم ؟! اما خدا بهمون اراده هم داده ، مگه نه؟!
![]() |+| نوشته شده توسط saba در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 22:29
روز وصل دوستداران یاد باد/ یاد باد آن روزگاران، یاد باد...
|+| نوشته شده توسط saba در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 22:16
Your day breaks Your mind aches You find that all the words of kindness linger on when he no longer needs you And in his eyes you see nothing No sign of love behind the tears cried for no one!… زندگيت از هم مي پاشد مغزت درد مي گيرد در مي يابي كه مهر كلامش تا آن دم دوام داشت كه محتاجت بود و در نگاهش هيچ نمي يابي هيچ نشاني از عشق در اشك ها يي كه بيهوده سرازير شده براي هيچ كس!... |+| نوشته شده توسط saba در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 12:6
|